عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

189

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

همراه ذو النون مصرى بر كنار آبگيرى ايستاده بودم ، ناگاه كژدم بسيار بزرگى را ديدم كه بر لبه آبگير ايستاده است ، در اين هنگام غوكى از آبگير بيرون آمد ، كژدم بر پشت غوك سوار شد و غوك شناكنان آن را از آب گذر داد . ذو النون گفت : اين كژدم را كارى بزرگ است برويم و بنگريم ، ما هم از پى كژدم روان شديم ، به مرد خفته‌اى رسيديم كه سياه مست بود ، مارى آمده بود و از ناحيه ناف او خود را بر سينه‌اش رسانده و به جستجوى گوش آن مرد برآمده بود . كژدم استوار بر مار پيچيد و چنانش گزيد كه مرده درافتاد ، كژدم همچنان كنار آبگير آمد و غوك هم بازآمد و كژدم بر آن سوار شد و از آبگير گذشت . ذو النون مرد خفته را تكان داد چون چشم گشود به او گفت : اى جوان بنگر كه خداوند ترا از چه چيزى نجات داده است ، و افزود كه كژدمى آمد و اين مار را كه آهنگ جان تو داشت گزيد و كشت ، ذو النون آنگاه اين دو بيت را سرود : « اى بىخبرى كه خداوند جليل او را پاسدارى مىدهد و از هر بدى كه در تاريكىها آهنگ او مىكند حفظ مىفرمايد ، چگونه ممكن است چشم‌ها از حرمت شاهى كه انواع نعمت از او مىرسد خواب بماند » . گويد : آن جوان از جاى برجست و گفت : پروردگارا اين كردار تو نسبت به كسى است كه از فرمان تو سرپيچى كرده است ، مهربانى و مداراى تو با آن‌كس كه ترا فرمان برد چگونه خواهد بود ؟ جوان پشت كرد و برفت ، پرسيدم : آهنگ كجا دارى ؟ گفت : به صحرا مىروم و به خدا سوگند ديگر هرگز به شهرها برنمىگردم . « 34 »

--> - هجرى بود ؛ او از شيراز شروع به سياحت كرد و سرانجام در نيشابور پس از مرگ سلمى كه به سال 412 بود پير خانقاه او شد ؛ براى اطلاع بيشتر به مقاله آقاى حسين لاشىء در دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ص 91 ، ج 3 مراجعه فرماييد . . يوسف بن حسين كه به ابو يعقوب رازى هم معروف است از صوفيه بزرگ رى در نيمه دوم قرن سوم و از ياران ذو النون مصرى است . يوسف به سال 304 درگذشته است ؛ براى اطلاع بيشتر از شرح حالش به تاريخ بغداد ، ص 314 / 319 ، ج 14 مراجعه فرماييد . ( 34 ) . دميرى در حياة الحيوان الكبرى ، ص 138 ، ج 2 ، چاپ مكتبة الاسلاميه حاج رياض الشيخ اين داستان را از قول معروف كرخى از ذو النون مصرى آورده است كه تفاوتهاى لفظى در متن و در شعر دارد .